#ما_پنج_نفر_پارت_353


_ای خدا چقد تو خنگی دختر دارم میگم جن زده شدی که لبخند میزنی؟_خودت جن زده شدی بی ادب اصن به تو چه دوست دارم بخندم..

سرشو با افسوس تکون داد و چیزی نگفت.

با خودم گفتم واسه عمت افسوس بخور..

رو به پارسا گفتم:

داداشم چرا همین حرفارو تو خونه نزدی؟

_نمیخواستم ساغر و اونجوری ببینم.

_باشه داداشم من هرکاری بتونم واست انجام میدم...

پارسا لبخندی زد و گفت:

تو بهترین خواهر دنیا هستی.

درجوابش لبخندی زدم و چیزی نگفتم



لعیا:

امروز قراره با امیر برم بیرون و حرفای اخر رو بزنیم و بعد بیان خواستگاری..


romangram.com | @romangram_com