#ما_پنج_نفر_پارت_297


_عه...توبیداری...؟

_مگه میشه همچین خانم نازی نوازشت کنه و تو خواب باشی..؟

لبخندی زدم و چیزی نگفتم...

عرفان چشماشو بازکرد و زل زد بهم و گفت:

به چی فک میکنی خانمی..؟

_به این که هیچ وقت فکرشو نمیکردم که پسرمثلاخجالتی دانشگاه بشه شوهرم...

_الان ناراحتی که این پسرمثلا خجالتی دانشگاه عاشقت شده و شده شوهرت؟

_نه...نه...اصلا اینطور نیست چرا باید ناراحت باشم؟

اتفاقا خیلی هم خوشحالم که همچین مردی عاشقم شده.!!

عرفان بالحن مظلومی گفت:

یعنی تو عاشقش نشدی.؟؟

به چشماش زل زدم و گفتم:

باهمه وجودم میپرستمش..


romangram.com | @romangram_com