#ما_پنج_نفر_پارت_257


سارا بغلم کرد و گفت:

زهرا جان عزیز من چرا انقد خودتو ناراحت میکنی؟

_سارا تو اگه جای من بودی چی کار میکردی؟

_خب به بابات بگو که نمیخوای بااون ازدواج کنی مگه زوره؟

_سارا نمیشه بابام خیلی سامان رو قبول داره.

سارا به فکر فرو رفت و بعد از چن دیقه گفت:

زهرا اینجوری نمیشه من یه فکری دارم!

_چه فکری؟

اول اشکاتو پاک کن و برو صورتتو بشور بعد بیا تا بهت بگم!

به حرفش گوش کردم و رفتم صورتمو شستم ودوباره اومدم پیشش!

_خب بگو ببینم چه فکری داری؟

_ببین زهرا تو هرچقدم که مخالفت کنی بابات قبول نمیکنه درست؟_درست!

_خب باید یه کاری کنی بابات راضی شه!


romangram.com | @romangram_com