#لالایی_بیداری_پارت_151
آیدین: خوراکی؟
نگاه کردم.
کلافه سری تکون داد و گفت: حداقل سرت و تکون بده بفهمم چی میخوای.
سری تکون دادم.
آیدین: خوبه. حالا پول میخوای یا خوراکی؟ اگه اولیه یه بار سرتو تکون بده اگه دومیه دوباره.
تند تند سرمو چند بار تکون دادم.
یهو زد زیر خنده.
آیدین: باشه خوب فهمیدم خوراکی میخوای. اما چی؟
یه نفس عمیق کشید و کلافه و گیج سری چرخوند. در حال فکر کردن بود که صدای قاشق زدن از طبقه ی بالا بلند شد.
ابروهاش پرید بالا و متعجب گفت: عجب... پس گروهی هم کار میکنید.
romangram.com | @romangram_com