#کریشنا_پارت_186

- زنده باد کريشنا ...

جمعيت به ناگاه به شور و هيجان افتاد :

- زنده باد کريشنا .. زنده باد کريشنا ....

آيدن با لبخند به پيتر نگاه کرد اما پيتر هيچ واکنشي نشان نداد و گفت :

- با هر شعار زنده باد کريشنايي که از اين مردم ، امروز مي شنوي ... يه پايه از فرمانروايي کريشنا خرد و خمير ميشه ...

آيدن با نگراني به جمعيت بي شماري نگاه کرد که گويي انتها نداشتند و يک صدا مي گفتند :

" زنده باد کريشنا "

* * *

- چشماشون رو با سرب داغ پر کنين ... و بندازينشون توي سياهچال .. تا اخر عمرشون مي تونن اونجا به نمايش امروزشون فکر کنن

.

دو کوتوله زنجير شده با تمام وجود التماس مي کردند .

- ما رو ببخشين .. ما قصد توهين نداشتيم . خواهش مي کنم .

کريشنا فرياد زد :

- قصد توهين نداشتيد ؟ کاري نکنين دستور بريدن زبونتون رو هم بدم .

- علياحضرت ... ما فکر نمي کرديم ...

کريشنا با عصبانيت جنون آميزي فرياد زد :

- مغز اينو از دماغش بيرون بکشين تا ديگه نتونه فکر کنه ... _ سپس با عصبانيتي طوفاني ادامه داد _ يک عمر براي امنيت اين مردم



جاي کسي زندگي کردم که نبودم ... از همه چيز گذشتم و پشت يه نقاب زندگي کردم .. حالا اين مردم اينجوري جواب اين فداکاري رو

ميدن ...

پيتر سري تکان داد و اشاره کرد دو کوتوله را از سرسرا بيرون بردند .

کريشنا روي تخت نشست و و در حالي که شقيقه هايش را با انگشت مي ماليد ، گفت :

- شروع نکن دوباره پيتر ... من براي اينکار دليل داشتم ...

پيتر گفت :


romangram.com | @romangram_com