#کریشنا_پارت_185

سلطنتي در پيش گرفت . ژوليت با ديدن او جيغ بنفشي کشيد و با صداي بلند گفت :

- واي خداي من ... کريشنا ...

کريشنا بي توجه به ژوليت روي تخت شاهي نشست و فرمان داد :

- ملاقات کننده اول رو بفرستيد .

پيتر اما گفت :

- نه صبر کنين ...

کريشنا اخم کرد و گفت :

- داري دستور من رو نقض مي کني ؟

پيتر با دستپاچگي گفت :

- البته که نه ... من ملاقات کننده اولم و تمايل دارم خصوصي باهاتون حرف بزنم .

کريشنا چهار نگهبان را بيرون کرد اما به آيدن و ژوليت فرمان خروج نداد . به محض خروج نگهبانان پيتر فرياد زد :

- چرا ؟ چرا کريشنا .. ميدوني چه بلايي سر حکومتت اوردي ... مي دوني ...

کريشنا با لحن تندي گفت :

- اگه حرفات اينه پيتر ... ملاقات کننده بعدي رو بفرس ...

- ملاقات کننده اي نمونده .. مردم توي حيرت و دوگانگي و ترديدن ... اونا مي خوان بدونن پادشاهشون آيا يه مرد مقتدره يا نه .

کريشنا به سمت بالکن کنار تختش رفت و فرياد زد :

- سرزمين ولارينال ... پادشاهتون .. قوي ترين زن دنياست .

آيدن کنار پنجره رفت ، جمعيت انبوهي در سکوت مطلق رو به روي دروازه اصلي قصر ايستاده بودند . کريشنا ادامه داد :

- من به خاطر امنيت شما سالها پشت نقابي زندگي کردم که بهش تعلق نداشتم ... و امروز اون امنيت به خطر افتاده ... و من حاضرم تا



آخرين قطره خونم براي شما بجنگم .

جمعيت اما همچنان ساکت بود . هيچ هيجاني در جمعيت ديده نمي شد . گويي همه از شدت حيرت لال شده بودند . کريشنا گفت :

- زنده باد ولارينال ...

صداي گيرايي از ميان جمعيت گفت :


romangram.com | @romangram_com