#کریشنا_پارت_187

- اما من بهتون ...

- مي دونم .. مي دونم الان مي خواي با اون صداي صاف بي پستي و بلنديت بگي ؛_سعي کرد لحن پيتر را تقليد کند _ من بهتون گفته

بودم که با هر شعار زنده باد کريشنايي که ميگن پايه هاي حکومت شما سست تر ميشه ... مردم شما رو دروغگو و فريبکار معرفي مي

کنن .. به شما تهمت انحرافات جنسي مي زنن ... اعتماد مردم به قهقرا رفته ... خودم مي دونم پيتر ... مي دونم ... _صدايش را پايين

آورد و با لحن اندوهگيني گفت _ نمي تونستم پيتر ... يه چيزايي هست که تو نمي فهمي ...

سپس به سمت در خروج حرکت و به ايدن اشاره کرد که همراهيش کند . آيدن با ترديد از جا برخاست و به همراه کريشنا به راه افتاد .



يک هفته مي شد که تماشهر و حتي کشور پر از هرج و مرج و بي اعتمادي و توهين شده بود . نمايش هاي خياباني ، اشعار و طنز هاي

رايج همه و همه در تقبيح کريشنا و زير سوال بردن او بود . مردها موهايشان را خرگوشي مي بستند و آرايش مي کردند و مي خنديدند

. زن ها نيز با حرکات شنيع نري به تمسخر مي پرداختند . کريشنا پس از سه روز همه نمايش هاي خياباني را تحريم کرد و شاعران

را تهديد به سوزاندن نمود . مجرمان به بدترين نحو شکنجه و مجازات مي شدند . بي رحمانه ترين دستور ها در قبال مجرمان انجام مي



شد . آيدن گاهي مي خواست جلوي اين خشم ديوانه وار کريشنا را بگيرد اما کريشنا اصلا با او حرف نمي زد . گويي آيدني وجود

نداشت . امروز برخلاف هميشه از او خواسته بود تا همراهيش کند .

کريشنا وارد اتاقش شد و روي صندلي گهواره اي کنار پنجره نشست . آيدن باز هم با دو دلي پشت سرش رفت روي سه پايه کنار تخت

آرام گرفت . کريشنا به غروب خورشيد خيره شد و با صداي لرزاني گفت :

- ديشب تا نزديک طلوع خورشيد روي بالکن برج ساعت ايستاده بودي ...

آيدن صدايش را صاف کرد و به آرامي پاسخ داد :

- ديدن بريان رفته بودم .

- از ديدن تصاوير ذهني اون توي اغما لذت مي بري ؟

- من فقط يک بار وارد ذهنش شدم ... بعد از اون .. نرفتم يعني نتونستم که برم ... ذهن خودم خيلي مشوش بود .. تمرکز کردن عملا غير

ممکنه برام .

- ذهن آشفته ... ترديد ... اينکه کنار من بموني يا کنار آدريان بجنگي .

آيدن نگاهش را به کريشنا دوخت که همچنان سرش به سمت پنجره بود و آفتاب سرخ را تماشا مي کرد .


romangram.com | @romangram_com