#کوچ_غریبانه_پارت_234
-کار از ناراحت کردن گذشته.می بینی که عین مردۀ تو گور شدم.
-خدانکنه...این جوری حرف نزن.خودت می دونی که خیلی از بیمارای سرطانی درست همون روزای آخر شفا پیدا می کردن.نباید امیدتو از دست بدی.
-به جای این تعارفا بذار تا هنوز وقت دارم یه کم برات درد دل کنم.دلم می خواد سبک از این دنیا برم.
-این جوری حرف نزن تو بازم فرصت داری.از کجا معلوم که این آزمایش خدا نباشه؟نذار ایمانت ضعیف بشه.
-باشه هر چی تو بگی...ای کاش همیشه این جوری مهربون بودی.اگه اون موقع ها که باید،از تو توجه و محبت می دیدم،غلط می کردم چشمم دنبال ناموس این و اون باشه.
-تو از همون اولش با من بد تا کردی ناصر،چه طور توقع محبت داشتی؟
-دست خودم نبود.همین که می دونستم دل تو جای دیگه ست منو آتیشی می کرد.وقتی می دیدم نمی تونم جای اون طرفو تو قلبت بگیرم،دلم می خواست تحقیرت کنم،غرور تو بشکنم و بهت یه جوری ثابت کنم که منم می تونم طرفدارای زیادی داشته باشم و چندان برام فرقی نمی کنه که تو منو نمی خوای.
حرف هایش دلم را شکست.بی اختیار پرسیدم:
-تو اصلا چرا اومدی سراغ من؟به قول خودت تو که می دونستی دل من جای دیگه ست،چرا وادارم کردی بیام زنت بشم؟تو می دونستی بری با کسی ازدواج کنی که دوستت داشته باشه و دوستش داشته باشی،چرا خودتو وادار کردی کسی رو بگیری که دوستش نداشتی؟
romangram.com | @romangram_com