#کوچ_پارت_141
خيلي وقت بود ازش بي خبر بودم. بس که به خاطر پيچوندن دوست دخترهام هي شماره عوض مي کردم. خط اصليم رو هم همه نداشتند. محمد جلو نشست و با خنده گفت: به به... اينجا چيکار مي کني عادل؟!
ماشين رو حرکت دادم و گفتم: شغل دوم... نه ببخشيد سوم...
ديگه روم نشد بگم چهارم. خنديد و گفت: تو هنوز مغازه داري يا دوباره اين شاخ اون شاخ مي پري؟
- مغازه هم هست داداش. تو چي؟ تو شهرداري موندي؟
- آره بابا... بخور و بخوابه. ول کنم برم کجا؟
- حق داري.
خانوم دوم رو هم جايي که مي خواست پياده کردم و چشمم به مشماي دست محمد افتاد. خنده ام گرفت و گفتم: اين ها چيه ديگه؟!
- ماي بيبي... تازه شير خشک هم هست.
- اي ول داري که... مبارکه!
- مرسي... گاز بده عادل جان! دير برسم خونه، خودم مجبورم عوض کنم...
هر دو خنديديم و اضافه کرد: تو چي؟
- من چي؟!
- بچه؟
- نه.
romangram.com | @romangram_com