#ضربه_نهایی_پارت_541

سرمه لب گزید ودستپاچه گفت
_فقط پام رفت رو صابون ولیز خوردم
سراج با خنده لاله ی گوش اورا گاز ملایمی گرفت
سرمه جیغ کوتاهی کشید وسرش راعقب کشید .
سراج نگاهش را کف زمین چرخاند
_اهان اون وقت به کدوم صابون ؟!

سرمه اه از نهادش برآمد و خنگی در دل به خود گفت.
سعی کرد سریع گندش را جمع کند پس بدون فکر لب هایش را برچید و لب زد
_فقط می خواستم پشتم رو لیف بکشی !
سراج خیره به لب های او باخنده گفت
_به هیکل من نگاه کن ببین شبیه دلاک هام اخه دختر !!
سرمه نمایشی نگاهی به اندام او انداخت
عضله های پیچیده ش حتی از زیر لباس هم خود را به رخ می کشید
خنده ی ریزی کرد وباشیطنت گفت
_نمی دونم اخه تا حالا دلاک حموم ندیدم ببینم چه شکلین !!
سراج بی طاقت سرش را به سمت او خمکرد ومماس لب های برجسته و لرزان او مشتاق زمزمه کرد
_می دونستی وقتی که شیطنت می کنی چقدر خوردنی تر میشی !!
می دونستی دلم می خواد همین جا وتو همین حموم کار و تموم کنم ومهر اسم خودم رو توی قلب وجسمت بکوبم وحک کنم !!
سرمه هیجان زده لب گزید وسراج لبخندی زد و ادامه داد

romangram.com | @romangram_com