#ضربه_نهایی_پارت_540
ابتدا بخاطر بخار جمع شده در حمام سرمه را ندید . چینی با گوشه ی چشم انداخت و با کمی دقت
او را دید که زیر دوش آب نشسته . شتاب زده خود را به اورساند وپرسید
_سرمه حالت خوبه .
سرمه سرش را بلند کرد و با دیدن نگاه نگران او گونه ش برافروخته شد .
اما خیلی زود برق شیطنت در نگاهش جایگزین شرم شد .
دلش کمی شیطنت از جنس سراج می خواست .
دلش می خواست یکبار دیگر حمام دونفره را با او تجربه کند و چنان این میل در او شدید بود که حتی توانسته بود برخجالتش غلبه کند .
صدای بم سراج در گوشش زنگ زد
_اول وآخر تو مال منی
برای چندمین بار سعی کرد خودش را توجیه کند تا شاید برشرمش غلبه کند!!
حالا که برای او بود پس باید نهایت لذت را از حضورش می برد !!
دستش را سمت او گرفت و سراج کمکش کرد تا بلند شود .
سرمه بدن نیمه برهنه ی خود را به او آویخت ودستانش را دور گردن او حلقه کرد و لبخندی دندان نما زد .
برق نگاهش و لبخند نشسته روی لبش ، سراج را متوجه ی جریان کرد .
در آن آشفته بازار خنده ش گرفت.
هرچند که الان فقط آغوش سرمه ودلبری هایش می توانست او را آرام کند .
حالا او هم کاملا خیس شده بود .
پس دل به دل دخترک داد .
سرش را خم کرد ولب هایش را به گوش او چسباند وزمزمه کرد
_می دونی عاقبت شوخی باسراج چیه ؟!
romangram.com | @romangram_com