#ضربه_نهایی_پارت_542
_می دونستی این کارت مقاومت من رو به صفر می رسونه
جمله ش که تمام شد بلافاصله لب هایش مهر لب های سرمه شد .
ضربان قلب بالا رفته ی سرمه را می توانست احساس کند .
دست سرمه که روی کمرش چنگ شد و بوسه های ریزش بی قرار ترش کرد . در حین بوسیدن او عقب عقب رفت وتکیه ی اورا به
دیوار داد .
از سرمای دیوار بلافاصله بدن سرمه دون دون شد . سراج لبانش را جدا کرد وبه پوست لطیف ودون شده ی او خیره شد . خم شد ولب
هایش را روی پوست گردن وسرشانه هایش کشید .
صدای ارام وپرشرم سرمه را نزدیک گوشش شنید
_مهر اسمت رو خیلی وقته ،تو قلبم کوبیدی و فقط، فقط مونده جسمم رو متعلق به، به خودت کنی سراج !
بوی عطر بدنش مانند صدای اغواگرش به شدت مست کننده بود .
او موفق شده بود مقاومتش را به صفر برساند وحالا خیلی سخت می توانست از آن دختر که زیر دستش عجیب دلبری می کرد بگذرد .
نگاه نافرمانش تا پیش تافته ی سی.نه ی او پایین رفت و بلافاصله بالا برگشت .
نگاهش را قفل نگاه او کرد . خواستن را می توانست در نگاه بی تاب او هم بخواند .
نفس عمیقی کشید و کمی از او فاصله گرفت تاشاید از حرارت بدنش کاسته شود .
پیشانیش را روی پیشانی او تکیه زد ولب زد .
_خیلی زود بالاخره برای من میشی .
سپس بوسه ای محکم روی شقیقه ش که نبض می زد گذاشت وگفت
_زود بیا بیرون باید اماده شی تا جایی بریم .
این را گفت و بلافاصله سرمه را که در جا خشکش زده بود تنها گذاشت واز حمام بیرون رفت.
romangram.com | @romangram_com