#ضربه_نهایی_پارت_283

روی کتف اورا پیچاند .
این حرکت او سراج را به خنده انداخت سری به تاسف تکان داد .این دختر به معنای واقعی کلمه سرکش بود و گویا یاغی گری در خونش
بود!!
کمی سرش را به سمت او برگرداند.
صورت سرمه کاملا برافروخته شده بود وگونه های گل انداخته اش جذابیت او را چندین برابر کرده بود .لحظه ای نگاهش مات اوماند
لبخندی زد ونجواگونه لب زد
_ زیاد انرژی هدر نده چون بی فایده س!!!
و پیشنهاد می کنم جای پوست رگ بگیری !!
سرمه با خشم لب زد
_من ماساژورتو نیستم !!
سراج با آرامش وخونسردی خیره در نگاه او لب زد
_ درسته اما از این پس خواهی بود!!

سرمه خشمگین خواست دهان باز کند تا اعتراض کند که سراج انگشت اشاره اش را سمت دهانش برد و خیلی جدی گفت
_هیس ، دختر کارت رو بکن
سرمه با اخم پوست او را رها کرد . وعلی رقم میلش کمی اب گرم روی کتف او ریخت و مانند یک ماساژور حرفه ای شروع به رگ
گیری کرد .
_بیا یه معامله باهم بکنیم !
سرمه لحظه ای مکث کرد وبا کنجکاوی لب زد
_معامله

romangram.com | @romangram_com