#کیارش_پارت_231

- فعلا آره ولی بقیه هم الاناست که بیان!
طنین خندید، چقد دلم واسه خنده هاش تنگ شده بود، فکر مو به زبون آوردم!
- چقد دلم واسه خنده هات تنگ شده بود!
خنده ی طنین رو لباش ماسید، متعجب نگام کرد ادامه دادم:
- اون حرفایی که سه سال و نیم پیش زدی رو که واقعا حرف دلت نبود درسته؟
طنین چشماش از تعجب گرد شد و گفت:
طنین - چی؟ سه سال و نیم پیش که من تورو نمیشناختم!
خندیدم و گفتم:
- نخیر خانم شما سه سال و نیم پیش منو میشناختید فقط مشکل اینکه خانم خوش خواب شما یه سه سال و نیمی میشه که خواب بود!
طنین بیشتر تعجب کرد و چیزی نگفت، ادامه دادم:
- نمیخوای جواب سوال مو بدی؟
طنین - هان؟ کدوم سوال؟
شیطون نگاش کردم و یه لبخند ژکوند تحویلش دادم و با لحن شیطونی گفتم:
- اینکه اون حرفایی که سه سال و نیم پیش زدی حرف دلت نبوده درسته؟
طنین یه لبخندی زد و چیزی نگفت یه ابرومو دادم بالا و دست به سینه جلوش وایسادم و با بدجنسی گفتم:
- منتظر جوابم!

romangram.com | @romangram_com