#کیارش_پارت_232

طنین لبخند شو حفظ کرد سرشو و با صدای آرومی گفت:
طنین - درسته!
تو دلم قند کارخونه ی قند آب کنی راه افتاد در با شدت باز شد برگشتم که سیاوش و آریان و کاوه با هم گفتن:
سیاوش و آریان و کاوه - امشب چه شبیست شب مراد است امشب دومادو ببین چه قولچماق است امشب بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا، بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا!
خندیدم طنینم خندید کاوه اومد من و بغل کرد و بالحن سرخوشی گفت:
کاوه - مبارک باشه ایشالا خوشبخت بشین!
با همه ( منظور آریان و طناز و ترسا و کاوه و سیاوش و خاله فرانک ) سلام و احوالپرسی کردم طنین هم همینطور بعد از پنج دقیقه سهیلا نفس زنون اوند و یه سلام بلند بالا داد و اومط پیش طتین و باهاش سلام لحوالپرسی کرد، طنین که تعجب کرده بود از بعد از ظهر سلام و احوالپرسی گفت:
طنین - سهیلا تو اینجا چیکار میکنی؟
سیاوش سریع با یه لحن بچه گونه گفت:
سیاوش - خانم اجازه من بگم؟
طنین خندید و سیاوش ادامه داد:
سیاوش - بااجازه تون ایشون همسر من هستن!
طنین با تعجب نگاش کرد و با لحنی که تعجب شو نشون میداد گفت:
طنین - مگه نامزدت آرزو نبود!
به وضوح دیدم سهیلا ناراحت شد سریع گفتم:
- آره نامزدش بود ولی لیاقت سیاوش و نداشت!

romangram.com | @romangram_com