#کیارش_پارت_229
- ولم کنید لعنتی ها!
گریه میکردم هق هق میکردم ولی اونا من و از بیمارستان انداختن بیرون با قدمای سست رفتم سوارماشین شدم امروز هم جشن تولد منه هم جشن عقد سیاوش با سهیلا دخترخاله ی طنین و طنازه، واسه سیاوش خیلی خوشحالم ولی بغضم بیشتره، ای کاش طنین به هوش میومد تا منم خیالم راخت شه و مثل بقیه از ته دل بخندم رفتم خونه حموم کردم، یه کت و شلوار مشکی براق با یه پیراهن سورمه ای پوشیدم و موهامو هم ساده بالا زدم کیارش سه سال پیش کجا و این کیارش افسرده کجا؟ به ساعت نگاه کردم ساعت هفته سریع رفتم کفشای ورنی مشکی مو پوشیدم و سوییچ مو برداشتم و از خونه رفتم بیرون، ماشین و تو کوچه پارک کرده بودم سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه عمواینا بعد از یه ربع رسیدم، ماشین و پارک کردم و از تو داشبورد سند ویلای شمالی که واسش خریدم و درآوردم و رفتم داخل، صدای بلند آهنگ آزارم میداد ولی یه لبخند مصنوعی زدم و رفتم داخل خونه چقد همه خوشحالن، رفتم پیش سیاوش و سعیلا چقد خوشحالن بهشون تبریک گفتم و سند و دادم به سیاوش و با صدای بغضداری گفتم:
- مبارک باشه ایشالله باهم خوشبخت بشید!
کمی مکث کردم و ادامه دادم:
- سیاوش من و ببخش ولی نمیتونم بمونم خدافظ!
خواستم برم که سیاوش دست مو گرفت و با لحن عصبی گفت:
سیاوش - به خدا اگه بخوای بری منم باهات میام حالا خودت میدونی!
با ناراحتی نگاش کردم و رفتم رو صندلی که تو گوشه ای ترین قسمت سالن بود نشستم به بقیه نگاه کردم چقد شادن به دختر پسرایی نگاه کردم که با عشق به هم نگاه میکردن، یاد طنین افتادم اگه اونم بود شاید من و طنینم یکی از همین زوجا بودیم، آریان و کاوه رو دیدم واسشون دست تکون دادم اونا هم با خوشحالی واسم دست تکون دادن و اومدن پیشم هرچی نزدیکتر میشدن اخماشون جمع تر میشد وقتی رسیدن کاوه پرغیض گفت:
کاوه - توی روز به این خوبی واسه چی داری گریه میکنی؟
با گنگی نگاش کردم که آریان با لحن فوق العاده عصبی گفت:
آریان - یه دست بکش رو گونه ت تو دیگه آخر عاشقی هستی که متوجه نمیشی به خاطرش داری گریه میکنی!
سریع دست کشیدم رو گونه م، خدایا من کی گریه کردم که خودم متوجه نشدم اشکامو پاک کردم و سرمو انداختم پایین آریان انگشت اشاره شو به علامت تهدید جلوم گرفت و با لحن تندی گفت:
آریان - باید طنینو فراموش کنی وگرنه...
نزاشتم بقیه حرف شو بزنه با صورت برافروخته از عصبانیت نگاش کردم و با صدای بلندی گفتم:
- وگرنه چی؟ هان؟ وگرنه میخوای چه غلطی بکنی؟ زندگیه خودمه به خودم مربوطه فهمیدی؟
به اطرافم نگاه کردم دیدم همه حتی سهیلا و سیاوشم دورمون جمع شدن، روکردم سمت سیاوش و با لحن فوق العاده عصبی گفتم:
romangram.com | @romangram_com