#کیارش_پارت_178
کاوه - خب خداروشکر، پس آریان تو دیگه نباید مشکلی با طناز خانم داشته باشی درسته؟
آریان سرشو انداخت پایین و درحالیکه با انگشتاش بازی میکرد با صدای آرومی گفت:
آریان - درسته، ولی فکر نکنم طناز خانم علاقه ای به من داشته باشه!
ترسا - پس دوسش داری؟
آریان - یه جورایی بله!
بعدم یه دستمال از جادستمالی درآورد و باهاش عرق رو پیشونی شو پاک کرد، ترسا پرذوق گفت:
ترسا - چه خوب!
بعد رو کرد سمت طناز و ادامه داد:
ترسا - نظر تو چیه؟
طناز - میشه کمی فکر کنم؟
ترسا - آره عزیزم!
به آریان نگاه کردم به وضوح داشت حرص میخورد از حرف ترسا!
طناز - ممنون فقط یه چیزی و آقا آریان باید بدونه!
آریان - چی رو باید بدونم؟
طناز - پدر و مادر من و طنین ایتالیا نیستن یعنی هستن ولی در قید حیات نیستن!
من و آریان متعجب به طناز نگاه کردیم که ادامه داد:
romangram.com | @romangram_com