#کیارش_پارت_179

طناز - پدر و مادر من و طنین وقتی من یه سالم بوده و طنین سه سالش تو ایتالیا فوت کردن و مارو آوردن ایران ولی مادربزرگ مادریم که ایتالیا زندگی میکرده اجازه نمیده اونارو بیارن ایران خاک کنن و همونجا خاک شون میکنن من و طنین به خاطر حرفای عمه فرانک که همیشه میگفت بابا و مامان تون ایتالیا هستن فکر میکردیم واقعا اونا ایتالیان و زنده هستن، ولی وقتی نه سالم شد و طنین یازده سالش بود عمه بهمون گفت پدر و مادرمان فوت شدن و اونارو تو ایتالیا خاک کردن گفت هشت سالی میشه که این اتفاق افتاده و آخرشم گفت واسه اینکه کسی به چشم دوتا یتیم بهمون نگاه نکنه بگیم که بابا و مامان مون زنده ن و ایتالیا زندگی میکنن!
بغض صدای طناز خیلی واضح بود ناراحت شدم، نه طناز پدر و مادر داره نه آریان!
آریان - خدا رحمت شون کنه!
طناز - خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!
من و سیاوش - خدا رحمت شون کنه!
طنین - خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!
کاوه و علی و ترسا و ساناز - خدا بیامرزتشون!
طنین و طناز - خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!
سیاوش - بگذریم یه جوک بگم؟
آریان - بگو!
سیاوش - یه بار خنگول یه خفاش و میبینه میگه نمردیم و موش چادری هم دیدیم!
چنان با مزه جوک و گفت که همه با صدای بلند خندیدیم!
آریان - یه دفعه یه سوسکه میره جلو آینه جیغ میزنه سوووووسک!
همه درحالیکه میخندیدن برگشتن به من نگاه کردن و من که با این حرکت شون خنده م شدت گرفته بود با خنده گفتم:
- چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنید؟ جوکای من چیز داره قابل پخش نیست!
یعنی قیافه هاشون دیدنی شده بود خخخخ! کمی مکث کردم و ادامه دادم:

romangram.com | @romangram_com