#خیس_مثل_باران_پارت_75
حس کرد قفسه ی سینه اش سنگین شده از این حرف، چه میگفت این مرد؟ اصلا درک میکرد حاله این روز های زنش را؟
گیسو:_ آراد میشه بزاریش برای یه وقت دیگه؟ مثلا...
آراد پرید وسطه حرفشو گفت:
_ فقط 5 دقیقه
گیسو به سرعت رفت تو اتاق خواب دره کمدشو باز کرد و یه شلوار و پیرهن آسین بلند یقه اسکی برداشتو رفت تو حموم؛ تند تند گیره های موهاشو لباس عروسشو درآورد و خداروشکر کرد که زیپ لباسش بغله؛ شلوارو بلیزو پوشید موهاشو دورش ریخت و بعد از کشیدن چندین نفس عمیق از حمام خارج شد....
آراد؛_ گیسو کمند
گیسو دستشو گذاشت رو قلبش و گفت:_ تو اینجایی
آراد جوابشو نداد فقط دکمه های پیرهنشو باز کرد و با یه حرکت پیرهنشو در آورد و پرت کرد رو زمین و دخترک زیبایش رو گرفت تو بغلش؛ دمه گوشش گفت
:__ حالا میتونم هام هامت کنم گیسو کمند
گیسو سعی میکرد هولش بده اما دریغ از یه تکون؛
حتی یک بند انگشت هم تکون نمیخورد، نمیدانست چگونه از این قفس صفتو قوی خلاص بشه، دلش نمیخواست، اصلا دلش نمیخواست، میدانست که اولو آخر باید بشود، ولی الان دلش نمیخواست، اول باید دلش را به دست میاورد و بعد جسمش را، یک هم آغوشی دیگر بدون عشق، اصلا با عقلش جور در نمی آمید، اصلا گنجایشش را نداشت
باید کاری میکرد، شاید در برابر این مرد مغرور ولجباز التماس جوابگو تر بود، پس باید از درالتماس وارد بشه چشماشو بستو با صدایی که از زور بغض به شدت میلرزید گفت:
گیسو:اراد توروخدا با من اینکارو نکن من اذیت میشم ازت خواهش میکنم التماست میکنم اینکارو نکن....
ولی این مرد زیادی لج باز بود و شاید اگر التماسش نمیکرد بیشتر جواب میگرفت، به التماسای گیسو توجهی نمیکرد،
romangram.com | @romangram_com