#خیس_مثل_باران_پارت_387
★*********************★***************
بعد از اون روز منو آراد با وجود امیر سام صاحب خوشبختی ابدی شدیم و سعی کردیم جوری تربیتش کنیم که هیچ کدوم از اخلاقای بد مارو نداشته باشه، امیر سام آرزوی پلیس شدن داشت که ما روابطمونو با محمد و ناحید زیاد تر کردیم که پسرمون از اون الگو بگیره...
هر روز بیشتر از قبل عاشق آراد میشدمو اون هر روز مهربون تر از قبل میشد، فقط غیرتو تعصب بیش از حدش بود که بعضی اوقات آزارم میداد ولی همونم قشنگ بود...
8 سال بعد از به دنیا اومدن امیر سام من دوباره باردار شدمو آناحیدرو به دنیا آوردم...
برعکس امیر سام که ترکیبی از منو آراد بود آناحید فتوکپی باباش شد، اما تماما اخلاقش به من رفت...
آراد بی نهایت عاشق آناحید شد، جوری که نگرانی ها و دوست داشتن های بیش از حدش بعضی اوقات آزارش میداد...
بعد از اون کیارش و المیرا صاحب یه دختر نازو ملوس مثله مامانش شدن، البته ظاهرا به کیارش شبیه بود و اسمشو آیسان گذاشتن...
عرفانو نازنین صاحب یه پسر شدن که دوستو یار همیشگی سام بود و اسمشو نوید گذاشتن ...
گیتی و آرتان یه دختر آوردن به زیبایی پدرش و اسمشو ستاره گذاشتن...
سهیل و غزل صاحب یه دوقلو پسر شدن که خیلی نازو دوست داشتنی بودن، و اسمشونو آرشامو آرسام گذاشتن...
آرش و رز یه پسر شبیه به مامانش به دنیا آوردن و اسمشو رامین گذاشتن و خلاصه کنم...
همه ی ما به نحوی صاحب خوشبختی شدیم، خوشبختی که با وجود عشقمون و بچه هاییی که ثمره ی عشق بودن هر روز و هر روز بیشتر میشد و ما هیچ وقت پیر نشدیم..
*******************★*************
نگاهی به چشمای مشتاق سامو آیسان کردمو گفتم:
—خب دیگه دارید دنبال چی میگردید زل زدید به دهن من تموم شد، یه هفتس هر روز هر روز دارید وقت مارو میگیرید...
آیسان با اون صدای لوسش گفت:
—قبول نیست عمه جون آخراشو با جزئیات نگفیدا...
دستمو رو دهنم گذاشتمو گفتم:—
romangram.com | @romangram_com