#خیس_مثل_باران_پارت_386
با احساس سر دردو دل درد عجیبی چشمامو باز کردم، دیدم تار بود اما شلوغی دورو اطرافمو حس میکردم...
کم کم همه تصاویر برام واضح شد، همه دورو برم بودن و با لبخند نگاهم میکردن که ناله ای از سر دادم...
آراد با چشمای نگرانش نزدیکم شدو گفت:
—جانم عزیزم...جانم خانومی...خوبی فداتشم...الهی آراد بمیره تورو اینطوری نبینه...
همون لحظه صدای "اه" گفتن همه بلند شد و به دنبالش سهیل گفت:
—آراد زن ذلیل سوژه ی سال جدید...
آراد چشم غره ای نثارش کردو رو به من گفت:
--چی میخوای عزیز دلم...
با صدای ضعیف گفتم:—بچم چیشد..
صدای الهام جونو شنیدم که گفت:—الهی فداتشم حالش خوبه خوبه مامان جون، الان میارنش که بهش شیر بدی...
لبخندی زدمو رو به آراد گفتم:--آراد پسرم چه شکلیه؟ چاقه یا لاغر؟
خندیدو گفت:—والا موهاش که تیرس، اما چشماش بسته بود ندیدم، ولی خب ۴ کیلو و ۲۰۰ گرم بود تپله ماشالله...
و بعد از این حرف دستمو گرفت،
بوسه ای روش زدو گفت:
—مرسی عشقم مرسی واسه این همه خوشبختی...
چشمامو روی هم فشردمو گفتم:
—عاشقتم مرد من...
romangram.com | @romangram_com