#خیس_مثل_باران_پارت_347
رز مسمم نگاهش کردو با صدای محکمی گفت:--دلیل محکم تر از اینکه عاشقتم؟من عاشق تو بودم حتی وقتی زن اون لعنتی بودم با رویای تو شبامو صبح میکردم..
صدای سیلی آرش که بی رحمانه به گونه ی رز زد تو صدای جیغ من گم شد، با عصبانیت رفتم سمتشو گفتم:
--چیکار میکنی وحشی؟ برو گمشو بیرون...
آرش با ناباوری به رز نگاه کردو گفت:
--رز منو ببخش عصبانی شدم..
و به دنبال این حرف تو یه حرکت سرشو تو آغوش گرفت، با ناراحتی به جفتشون نگاه کردم که تو آغوش هم شونه هاشون میلرزید...
چه خوب که همه چیز درست شد...
چه خوب که برگشتن به دنیای هم...
یه قطره اشکی که از چشمام سرازیر شده بود و پاک کردم و به حیاط رفتم تا تنهاشون بزارم...
با دیدن استخر لبخنده تلخی کنج لبم نشست...
یاد دیروز افتادم، دیروزی که تو آغوشش بودمو با موهای خیسش بازی میکردم...
دیروزی که نوازشم میکرد برای کمتر شدن دردم...
دیروزی که نگرانم شد...
دیشبی که برای من یا دوری از من گریه کرد...
خدایا منو میبخشه؟
یعنی گناهم انقدر بزرگ هست که بخشیده نشه؟
لبه ی استخر نشستمو پاچه هامو بالا زدمو پاهامو تو آبی که حالا زیر نور آفتاب گرم شده بود حرکت دادم...
حس خوبی به پوستم سرازیر شد...
romangram.com | @romangram_com