#خیس_مثل_باران_پارت_348

با نگاه کردن به مچ پای سفیدم تو آب یه فکری تو ذهنم جرقه زد....

اگر منو ببخشه اسمشو رو مچ پام خالکوبی میکنم...

اینجوری تا اخر عمر اسمش با پوست تنم عجین میشه.





۱ ساعتی میشه که لب استخر نشستمو دارم فکر میکنم، تمام فکرم هول آراد میچرخه...

خسته شدم انقدر فکرای تکراری کردم...

خسته شدم انقدر از خودم پرسیدم آخر این زندگی چی میشه....

صدای آرشو از پشت سر شنیدم:

—گیسو بیا تلفن...

با تعجب گفتم:--کیه؟

نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداختو گفت:--آراده دیگه کی متونه باشه...

با شنیدن اسمه آراد به سرعت از استخر بیرون اومدم و بخاطر خیسی پام لیز خوردمو نزدیک بود بیوفتم که دستمو به زمین گرفتم...

آرش با تعجب گفت:- گیسو حالت خوبه؟؟؟

تندتند سرمو تکون دادمو گفتم:-بدش به من...

تلفنو کنار گوشم گذاشتمو با خوشحالی گفتم:--آراد...

از صدای دادش چهار ستون تنم لرزید:--آرادو درد معلومه کدوم گوری...

با تعحب گفتم:--خب تو ویلام...

—پس چرا اون تلفن لعنتیتو جواب نمیدی...

romangram.com | @romangram_com