#خیس_مثل_باران_پارت_337
سری تکون دادو گفت:- تو اینکارو بکن تا من برات توضیح بدم.
با شک تلفنو از دستش گرفتم که گفت :- بزن رو اسپیکر...
جواب دادمو زدم رو اسپیکر که صدای ملرس دختری که گریه میکرد پیچید تو گوشی:
—الووو آرش..
با تته پته گفتم:
—بفرمائید...
بعد چند ثانیه سکوت گفت:
—من با تلفن آرش تماس گرفتم...
-خب؟
—میشه تلفنو بدید بهش؟
-کاری دارید به من بگید بهش میگم
گریش شدت گرفتو گفت:
--نسبتتون باهاش چیه؟
—نامزدشم بفرمائید...
با هق هق گفت:
--میشه بهش بگید دختر عمش اومده ایرانو اینجا کسیو نداره...
با تعجب به آرش نگاه کردم که اونم کم از من نبود، دهنش یه متر باز بودو نمیتونست حرف بزنه. من زود تر به خودم اومدم و گفت:
--الان کجایید؟
romangram.com | @romangram_com