#خیس_مثل_باران_پارت_338
—فرودگاهم تهران...
با تته پته گفتم؛
—باشه یه ماشین بگیر برای شمال رامسر بعد زنگ بزن من بهت آدرس میدم...
با شک گفت:
—آرش الان کجاست؟
چشمک شیطونی به آرش زدمو گفتم:
—الان خوابیده پیشمه، اگه میخوای بیدارش کنم...
با فین فین گفت:
—نه نه احتیاجی نیست، بهش بگید من دارم میام شمال نمیخوامم زیاد مزاحمتون باشم فقط میخوام دو سه روزی اونجا باشم تا خونه پیدا کنم...
--باشه عزیزم بیا منتظرتیم خداخافظ...
تلفنو قطع کردمو رو به آرش گفتم:
--ببند دهنتو مگس میره توش...
بدون توجه به منو حرفم بلند شدو رفت تو ویلا...
رومو کردم سمته آسمونو گفتم:
—خدایا هر چی خلو چل و دیونست گیر من میوفته...
وسایلو جمع کردمو رفتم تو ویلا، مثلا میخواستیم قلیون بکشیم...
رفتم تو اتاق آرادو با دیدن رو تختی بهم ریختش یاد دیشب افتادمو غرق لذت شدم...
romangram.com | @romangram_com