#خیس_مثل_باران_پارت_323
بیخیال افکارم میشمو از تو یخچال فلفل دلمه ای و هویجو قارچو سوسیسو بر میدارم،
دره فیریزرو باز میکنم و از توش سینه ی مرغ بر میدارم، همینطور که سینه ی مرغو میزارم تو ماکرویو تا آب شه....
شروع میکنم خورد کردن فلفل دلمه ای و قارچ، وقتی خوبو ریز خوردشون کردم سوسیس و هویجم رنده میکنم...
سینه ی مرغو میزارم میپزه و شروع میکنم سرخ کردن بقیه چیز ها....
تصمیم دارم یه ماکارانی درست کنم که انگشتاشونم بخورن....
مردام که شکمو...چه شود....
**********
داشتم ماکارانی هارو آب کش میکردم که دیدم آراد اومد تو، زیر چشمی یه نگا به من یه نگا به ماکارانی ها کردو دره یخچالو باز کرد، وایساد جلوش هیچ کاریم نمیکرد....
تابلو بود الکی اومده تو آشپزخونه سرک بکشه، چون بوی فلفل دلمه ای و مرغ سرخ شده کله ویلارو برداشته بود...
الهی بمیرم حتما داره از گشنگی میمیره، هیچیم که از صبح نخورده، ماکارانی های آب کش شدرو گذاشتم تو سینکو آب سردو روش باز کردم...
از تو سبد نون یه تیکه نون ساندویچی برداشتمو از مواد ماکارانی یه لقمه چربو چیلی براش گرفتم..
رفتم سمته یخچالو بغلش وایسادم یه کم سس هزار جزیره ریختم توی لقمه که دیدم همچین با حسرت به لقمه ی تو دستم خیره شده تا حالا به من اینجوری خیره نشده بود...
تصمیم گرفتم یه کم اذیتش کنم واسه همین خندیدمو گفتم:
--هنوز تصمیم نگرفتی از تو یخچال چی برداری؟
اخمی کردو دو تا موز با شیر برداشتو گفت:
-یخچال خونه ی خودمه دلم میخواد درش باز باشه...
romangram.com | @romangram_com