#خیس_مثل_باران_پارت_262

ساکت باشی میگه و منو دنبال خودشو میکشونه؛دره عقب 405 و باز میکنه و میگه: سوار شو...

با ترس نگاهش میکنم و میگم:_ این کارا یعنی چی...

با خشونت منو تو بغلش میگیره و پرت میکنه صندلی عقب ماشین خودشم میشینه کنارمو به راننده که چهرشو نمیبینم میگه:

__برو علی...

درسته که شوهرمه اما خودش که اینو نمیدونه؛ دارم از ترس سکته میکنم واسه همین با صدایی که میلرزه میگم؛

__آقا محم....

با سیلی که به صورتم میزنه حرف تو دهنم میماسه و سرم به صندلی راننده میخوره؛ گرمی خونو کنار لبم حس میکنم با شوک نگاهش میکنم که فریاد میزنه:

__آقا محمد هاننننن؟؟؟؟؟؟؟؟ که من محمدم!!!!!!

موهامو تو دستش میگیره و چنان میکشه که احساس میکنم پوست سرم داره کنده میشه و کنار گوشم میگه:

__ نزاشتی 6 ماه از نبودنم بگذره رفتی تو بغل عرفان آره؟؟؟؟ زنش شدی؟ جلوی من بغلش میکنی و عشق بازی میکنی آره؟؟؟؟

با انگشت اشاره تو پیشونیم میزنه و میگه:

__ حرفامو تو اون موخه پوکت فرو کن؛ و با داد ادامه میده:__ کسی و یا چیزی که ماله آراده یا مال آراد میمونه یا میره زیر خاک و من تصمیم دارم گزینه ی دومو عملی کنم...

با ترس نگاهش میکنم؛ یادش نیمدو نیمدو نیمد و دقیقا روزی یادش اومد که عرفان کثافت....

با التماسو هق هق میگم:

__ آراد تو اشتباه میکنی بخدا بزار توضیح بدم به خدا عرفان به زور....

دوباره سیلی...سرم محکم به شیشه ی ماشین برخورد میکنه و مایع گرمیو رو سرم حس میکنم و کم کم چشمام تار میشه تا اینکه دیگه هیچ چیز نمیبینم جز تاریکی.........

******************************

علی نگام میکنه و میگه:

__ آراد چیکارش کردی دیونه...

romangram.com | @romangram_com