#خیس_مثل_باران_پارت_261
پوزخندی میزنه و میگه:
_ میخوام یه چیزی بهت بگم میای تا سره کوچه بریم؟کاره مهمیه...
اصلا ازش نمیترسم مثل چشمام بهش اعتماد دارم؛ حتی اگه اعتمادم نداشتم میرفتم چون اون شوهرمه...
ولی برای اینکه شک نکنه میگم:
__خب همینجا بگید
اخماشو میکنه تو همو با نگاه غضبناک میگه:
__اگه کار مهمی نبود مزاحم نمیشدم لطف کنید تا سره کوچه بیاید؛ 5 دقیقه بیشتر وقتتونو نمیگیرم؛ مطمئن باشید شوهرتون نمیفهمه..
شوهرتونو چنان با غیض گفت که جیش کردم تو جامو با ترس گفتم:
__باشه بریم..
خواستم کفشامو بپوشم که گفت:_ بیا بریم لازم نیست فقط تا سره کوچه...
باشک دنبالش راه افتادم؛ خدایا یعنی چیکارم داره؟ چی میخواد بگه؟ یعنی میشه مثل این رمانا بگه از وقتی دیدمت عاشقت شدم؟؟؟؟
آخه گیسوی خر آراد انقد بی وجدانه که عاشق زن شوهر دار شه؟؟؟
عرفان که شوهرم نیست!!!!
اون که فکر میکنه هست...
بیخیاله افکارم میشمو بهش نگاه میکنم؛ دستاش تو جیبشه از وقتی دیدمش از جیبش در نیاورده؛ خط اخمش انقدر غلیظه که انگار با چاقو بین ابرو های کمونیش خط انداختی..
منتظرم حرف بزنه اما صدایی ازش نمیشنوم؛ رد نگاهشو میگیرم رو یه 405 نقره ای زوم کرده...
قدماشو بلند تر میکنه و دست منم محکم میگیره؛ از کارش تعجب میکنم و میگم:
__آقا محمد چیکار میکنید...
romangram.com | @romangram_com