#خیس_مثل_باران_پارت_260



به اطراف نگاه میکنم؛ همه خوابن هیچ خبری نیست؛ پس این صدا از کجا میاد، یه لحظه یاده فیلم ترسناکا میوفتمو صاف میشینم...

خدایا فقط همینو کم داشتم جن؛ با ترس چند بار بسم الله میگمو سعی میکنم آروم باشم حتما توهم زدم؛ ولی نه دوباره صداش میاد:

__گیسووووووو

با ترس چشمامو میبندم یا حضرت عباس به دادم برس انگار راستی راستی جنه؛ با چشمای بسته با همون تن صدای آروم خودش میگم:

__تو کی هستی...

یه دفعه دستی از بالا رو سرم میشینه و تا دهنمو باز میکنم جیغ بزنم؛ دستی قوی جلوی دهنمو میگیره و میگه:

__منم محمد آروم باش نترس...

فکر میکنم که محمد کیه؟ آهااااااان آراده؛ با ترس به پنجره ی اتاق که دست آراد ازش رد شده نگاه میکنم و بادیدن دو تیله ی آبی که تو قرمزی غرق شده جا میخورم...

دستشو از جلوی دهنم برمیداره و میگه:_ بیا بیرون کارت دارم...

باشه ی زیر لبی میگم و آروم از جام بلند میشم و مانتو شالمو سرم میکنم...

به این فکر میکنم که چه اتفاقی افتاده که صدام کرده تو حیاط؛ چه اتفاقی افتاده که قرمزی جای سفیدی چشماشو گرفته...

افکارمو پس میزنم و آروم آروم با نوک پنجه به سمته حیاط میرم؛ دمپایی های حاج رجبو پام میکنمو دورو اطرافو نگاه میکنم؛ پس کجا رفت چرا غیب شد...

جلو میرمو یه نگاه کلی تو حیاط میندازم؛ نه خبری نیست...

بسم الله نکنه جن بوده خودشو به شکل آراد در آورده؛ خدایا چشماشم که قرمز شده بود..به حیاط غرق در تاریکی نگاه میکنم و از ترس بدو بدو به سمته در میرم اما همین که میخوام پامو بزارم تو صداشو میشنوم؛

__گیسو

پشت سرمو نگاه میکنم؛ این که اینجاس؛ وای چرا حرکاتش مثل دیمن تو سریال خاطرات یک خون آشام شده؛ چرا انقدر صمیمی شده نکنه جن باشه...

افکار مسخرمو پس میزنمو میگم:

__کاری داشتید آقا محمد؟

romangram.com | @romangram_com