#خیس_مثل_باران_پارت_200

یه دفعه همچی مثله یه فیلم ازذهنم گذشت آرادم زندست ...

اون شب غرق خون بود یه مرد اومد آراد و برد خوب یادمه ....

جیغ زدم دستم روسرم بود همه دورم جمع شدن ...

دکتر :گیسو حالت خوبه...

__آراد زندست...

همه باهم گفتن:چیییییی

__اونروز ؛اونروز کامیون مارو پرت کرد پایین پرتگاه ؛آراد غرق در خون بود ؛اونموقع نمیشناختمش ؛چشمام داشت تار میشد که دیدم یه پیرمرد آرادو برداشت برد؛بخدا یادمه ...

دکتر معینی رو به همه گفت :

_لطفا مارو تنها بزارید ...

بابا و الی و عرفان نا مطمئن از جا بلند شدن الی گریه میکردو میخواست بمونه کیارشو گیتی با تاسف نگام میکردن فکر میکردن دیونه شدم؛ هیچی برام مهم نیست آراده من زندس؛ عرفان به زور الی و با خودش بردو بقیم با ناراحتی و در آخر بابا شهاب با شونه های افتاده از پله ها پایین رفتن ...

دکتر معینی اومد مبل رو برو من نشست سرشو انداخت پایین بعد چند دقیقه ؛سرشو اورد بالا و روبه من گفت:

__گیسو جان حالت چطوری ؛این فکرا از کجا اود یهو..

مگه قرار نبود دیگه گریه نکنی ....

سکوت کردم گفت:

_گیسو نمیخوای جواب بدی ..

دستمو از روسرم براداشتموگفتم:

_آرادم زندست....

با دقت زل زد تو چشمام چشماش یه گیرایی خاصی داشت انگار تو چشمام داشت دنبال چیزی میگشت انقدر نگام کرد که از رو رفتمو سرمو پایین انداختم که گفت

_ببین گیسو تو داری دوران خیلی سختی و سپری میکنی ؛تازه یادت اومده که اصلا آراد کی هست؛ببین گیسو؛چجوری بهت بگم؛تو ممکن دچار توهم شده باشی ؛آرامش خودتو حفظ کن باشه گیسو...

romangram.com | @romangram_com