#خیس_مثل_باران_پارت_201


مرتیکه مثلا روانشناسه راستو دروغو تشخیص نمیده داد زدم با تمام وجود و گفتم:

تو باخودت چی فکر کردی من توهم نمیزنم آرادم زندست کامل اونشب یادم اومد از وقتی رفتیم سوار موتور شدیم تا آخر.....

نفهمیدم چجوری شد ؛دکتر چیو فهمید تو چشمام چی دید که گفت:

باشه گیسو ؛آروم باش دختر خوب؛ آراد زندست تو راست میگی ...اما سوال ما اینه که اون الان کجاست؟ ببینم تو چهره ی اون پیر مردو یادت میاد؟

فکر کردم خیلی فکر کردم دستمو به سرم فشار دادمو فکر کردم اما دریغ....

هیچی یادم نمیومد به چشمای آبی دکتر نگاه کردمو گفتم:__ هیچی یادم نمیاد...

سرشو تکون دادو گفت:_ خیله خوب زیاد به خودت فشار نیار بهتره بری استراحت کنی من هر کاری از دستم بر بیاد میکنم که پیدا شه....

دوباره اشکام اومد دوباره به گریه افتادم رفتم جلو؛ افتادم به پاش و گفتم:__ دکتر تورو خدا آرادمو پیدا کن من بدون اون میمیرم تورو خدا اگه اون نباشه من چیکار کنم...

لبخند مطمئنی زدو گفت:_ بلند شو دختر خوب بیا با هم معامله کنیم...

نگاش کردمو گفتم:__ چه معامله ای؟

از زبان آراد...





خیلی اعصابم خورده،هرچی تمرکز میکنم نمیتونم بفهمم من کیم؟ اسمم چیه؛ خدای من از صبح که بیدار شدم تا الان که عقربه های بی رحم ساعت رو 12 شبه، انقدر به این فکر کردم من کیم که سرم در حاله انفجاره، حتی نمیدونم این 3 تا کله پوک که تو خونشونم چه نسبتی با من دارن،باهاشون راحت نیستم مخمم داره سوت میکشه؛ دستمو گذاشتم رو سرمو پوفی کشیدمو زیر لب گفتم:__خدایا کمکم کن....

دره اتاق باز شدو معصومه و پیرمردو پیرزن که حالا فهمیدم اسمشون حاج رجبو صغری خانومه با چهره های گرفته اومدن تو و پیشم نشستن؛ معصومه رو به من گفت:__ الان غذا بیارم بخوری یا بعده حرفامون...

با عصبانیتو صدای نسبتا بالایی گفتم:__غذا میخوام چیکار زود باش بگو اینجا چه خبره؟من کیم؟چه اتفاقی برام افتاده؟اون دکتر لعنتی چی گفت؟ چرا نمیتونم از جام بلند شم؟

بازم لبخند زد بازم ناراحت نشد؛ این دختره داره حرصه منو در میاره؛ از آدمای خونسرد بدم میاد؛ بدم میاد که هر چی بهش میگم حتی چهرش تو همم نمیره با آرامش نشست پیشمو رو به حاج رجب گفت:

بابا جون شما شروع کن....


romangram.com | @romangram_com