#خیس_مثل_باران_پارت_199


دخترم گیسو ؛گریه نکن فداتشم ؛تو امانت پسرمونی ؛امانت آرادمی؛تو باید قوی باشی ؛دخترم گریه نکن قربونت بره الهام ؛سریع از جاش بلند شدو از پله ها پایین رفت؛ من فهمیدم که گریش گرفت؛ میخواست من و ناراحت نکنه ؛حداقل میتونم از بابت این خوشحالم که آراد نیست خونوادش پشتمن و بهم انرژی میدن...

بابا شهاب اومد نشست بغلم و گفت:

دخترم...

منم گفتم:

جانم ....

ازت یه چیزی بخوام قول میدی قبول کنی ...

__چی بابا....

بابا شهاب با مهربونی دستمو گرفت و زل زد تو چشمام و گفت:

_دخترم قول بده ؛قول بده دیگه مارو ناراحت نکنی ....

با تعجب زل زدم به بابا و گفتم:

__م...ن ..شمارو ن..اراحت کردن !!!!؟

بابا :

_دخترم وقتی تو اینجوری گریه میکنی ؛باعث میشی داغ دله ماام تازه شه؛دیدی الهام دویید رفت پایین ؛ما باید باکمک هم دوباره سر پاشیم ؛باید قوی باشی عزیزم ؛دقت کن همه اطرافیانت همینو میگن اگه حداقل یذره واسه ما احترام قائلی دیگه گریه نکن باشه دخترم...

من سعی کردم گریمو پنهان کنم سرمو اوردم بالا و گفتم :

__چشم بابا شهاب....

بابا شهاب من و تو آغوشش گرفت ...

وقتی رفتم تو آغوشش یاده ؛آغوشی افتادم که همیشه آرومم میکرد؛آغوش گرم آرادم ؛شاید بتونم ظاهرمو حفظ کنم اما درد درونم هیچوقت خوب نمیشه ؛ما باهم تصادف کردیم؛آراد رفت و من موندم ؛نمیتونم ؛من نمیتونم آراد و فراموش کنم هیچوقت ...

از آغوشش بیرون اومدم .. سعی کردم بیشتر فکر کنم به اتفاقات اون شب؛ اون شب کذایی و لعنتی که منو نابود کرد؛اشکام دونه دونه از چشمام پایین میومد قدرت مقاومت نداشتم یاده چشماش داشت دیونم میکرد؛ من بدونه آراد نمیتونم؛ امشب خودمو میکشم؛ منم میرم پیشش پیشه زندگیم؛ اون شب یه اتفاق دیگم افتاد؛ من مطمئنم دو بار چشمامو باز کردم باید همه جی یادم بیاد؛ دستمو به سرم گرفتمو فکر کردم؛ اون شب! اون شب!سرم گیج رفت؛ دستمو محکم به سرم گرفتم؛ یادم اومد


romangram.com | @romangram_com