#خیس_مثل_باران_پارت_153
__ باشه بیا خدافظ
مهلت حرف زدن بهش ندادمو تلفنو قطع کردم؛ همتون کثافتین....پس تو این مدت کجا بود؟؟؟؟
یعنی نمیتونست یه بار بیاد خواهرشو ببینه؟ بره گمشه به درک...
فعلا باید برم به اون آشغال بگم گیتی داره میاد که آبرو ریزی نکنه....
دره کمدمو باز کردمو اولین لباسه دمه دستمو پوشیدمو بدون نگاه کردن تو آیینه از اتاق رفتم بیرون...
حالا فعلا همینجوری میرم بیرون ظهر حسابی به خودم میرسم که چشت دراد آقا آراد...
تا از دره اتاق رفتم بیرون دیدمش..تو نشیمن نشسته بودو قهوه کوفت میکرد تامنو دید سلام کرد....
منم سلام کردمو با اخم گفتم:_ امروز مهمون داریم
پاشو رو پاش انداختو گفت:_ به سلامتی کی هست حالا
__ گیتی خواهرم
فنجون قهوه از دستش افتاد توجهی نکردو خیز گرفت سمتم بازومو تو دستش گرفتو گفت:_ تو که قبول نکردی بیاد
زل زدم تو چشماشو با جسارت گفتم:__ قبول کردم
داد زد:_ با اجازه ی کییییییی
__ با اجازه خودم
رفت نشست رو کاناپه و پاشو رو پاش انداختو با خونسردی گفت:_ اگه اینجا خونه ی منه درش به روی کسی که من نخوام باز نمیشه
منم خونسرد تر از خودش تلفنو برداشتمو شماره گرفتم که با اخم گفت:_ به کدوم آشغالی زنگ میزنی
با خونسردی گفتم:_ بابا شهاب
آآآ خوردی آقا آراد؛ تو باشی به همه نگی آشغال...
romangram.com | @romangram_com