#خیس_مثل_باران_پارت_154

با یه حرکت تلفنو از دستم کشیدو گفت:_به اون چیکار داری؟؟

__ میخوام بگم پسرش خواهر زنشو راه نمیده تو خونه

_حالا از کی تا حالا خانواده دوست شدی

__ خانواده دوست بودمممم اگرم نزاری بیاد من میرم اونجا..

تحدید وار دستشو جلوم تکون داد و گفت:

__ من مشکلی با خواهرت ندارم اما به خداوندی خدا قسم اگه فقط کیارشو تو خیابون ببینی کاری میکنم که روزی صد بار آرزوی مرگ کنی...

منم به گفتن برو بابا اکتفا کردمو به سمت اتاق رفتم تا حاضر شم لحظه ی اخر صداشو شنیدم که گفت:__ حرفای منو آویزه ی گوشت کن...

نگاهی به اتاق خواب کردم؛ اصلا نمیدونم چرا این اتاقو دوست ندارم...یادمه تو طبقه ی سوم یه اتاق زیر شیرونی خیلی بزرگ بود که خیلی رویایی بودو منو حسابی عاشق خودش کرده بود....

باید به آراد بگم اون اتاقو بده به من این اتاق کوفتیشم ماله خودش....

آها یه خرید درست حسابیم باید برم خیلی کارا دارم که باید بکنم....

با یاد آوری خرید دوباره از اتاق بیرون رفتم...آراد داشت تلوزیون میدید که سنگینی نگامو حس کردو برگشت طرفم و کلافه گفت:_ باز چیه

مثله طلبکارا نگاش کردمو دستامو زدم به کمرم؛؛ که منتظر نگام کرد منم بیشتر اخم کردم که اونم بد تر از من اخم کردو با قیافه برزخی داد زد

:__ ددد زرتو بزن

ترسیدم ولی اصلا به روی خودم نیوردمو مثله خودش داد زدم:_ تو حالیت نیست که من یه زنمو احتیاج به پول دارم؟؟ آقای پولدار خیلی زشته که زنه آراد تهرانی پول تو کیفش نباشه؛ من بخوام برم خرید





باید از کجا پول بیارم؟؟؟

بیخیال سرشو تکون دادو گفت:_ پول میخوای بهت میدم اما خرید بدون من.....از سرت بیرون کن...

تو دلم گفتم به همین خیال باش...

romangram.com | @romangram_com