#خیس_مثل_باران_پارت_152

بیدارمو گیتی هم داره زنگ میزنه....

خدایییی من باورم نمیشه.. شماره منو از کجا اورده؟ اگه آراد بفهمه..واااااای آراد گفته حق ندارم با خانوادم حرف بزنم...

داشتم فکر میکردم که تلفن قطع شد.. تلفنمو گذاشتم رو سینمو به اتفاقای دیشب فکر کردم؛؛ اصلا دیگه کارای من به آراد ربطی نداره؛ چرا جواب گیتی و ندم؟؟؟

اصلا به اون هیچی من مربوط نیست...

به لباسای تنم نگاه کردمو آه از نهادم بلند شد؛ تقریبا لباسی تنم نبود، درسته که هفته ی آخر اسفنده اما هنوز هوا سرده....لعنتی برای عید سرما نخورم خوبه....

داشتم فکر میکردم که تلفنم دوباره زنگ خورد؛ گیتی بود؛ ایندفعه به هیچی فکر نکردمو تماسو وصل کردم اما هیچی نگفتم، میخوام ببینم با چه رویی میخواد باهام حرف بزنه...

بعد از چند ثانیه سکوت صدای بغض دارش تو تلفن پیچید

__ گیسوووو آبجی

شنیدن صداش کافی بود که گریم بگیره اما باید قوی باشم از این به بعد گیسو دیگه عاطفه نداره احساسی برای کسی نمیزاره

_ شما؟؟

چند لحظه صدایی از اونور تلفن نیمد اما بعد از چند مکث کوتاه صدای گریه اومد.گریه چه عرض کنم صدای زار زدن میومد میون گریه هاش گفت:

_نگووو.....نگ..ووو...که...منو نمیش...ناسی....نگ...ووو....که...گیسو....کوچولوی...من...خواهرش...وو...نمیشناسه

باصدای بلند زدم زیره خنده و با بی احساس ترین لحن ممکن گفتم:

__ اوووووو گیتی تویی؛ نشناختمت

_ آره منم بی معرفت حالا دیگه صدای خواهرتو نمیشناسی؛ آخ گیسو اگه بدونی چقدر دلتنگتم خونه بعد از تو دیگه روحی نداره....

__اووووو منظورت از خونه همون اتاق 12 متری که نیست

_گیسوووووووو

__ بله؟ راستی شمارمو از کجا آوردی

_از غزل گرفتم میخوام بیام خونت امروز کیا نیست میخوام ببینمت آبجی

romangram.com | @romangram_com