#خیس_مثل_باران_پارت_151


یه جوری نشستم که زیبایی اندامم دیده بشه...از تو آینه میدیدم که زل زده به بدنم...

بسوز آقا آراد بسوووووووز...

به کمرم قوصی دادمو دولا شدم از رو زمین آرایش پاک کنمو پرداشتم و شروع کردم به پاک کردن آرایشم...

یه قدم اومد جلو که





با یه حرکت قیچی اصلاحمو برداشتمو گذاشتم لبه گردنمو گفتم:_ اگه یه بار دیگه به من نزدیک شی پاتو تو اتاقم بزاری خودمو میکشم و خلاص

با بهت نگام کردو خواست حرفی بزنه که جیغ کشیدم

_ حرف اخرمه

سرشو به نشونه ی باشه تکون دادو عقب عقب رفت به سمت در؛ لحظه ی آخر دوباره برگشت نگام کرد..اول چشمام بعد لبام بعد گردنم و بعد کله بدنمو دید زدو رفت...

همین که در بسته شد داد زدم:_ مردک هیز





صبح با صدای زنگ تلفن چشمامو باز کردم؛ ای بابا این کیه داره مزاحم میشه...

لای چشممو باز کردم گوشیو از رو عسلی برداشتم به اسم نگاه کردم...((گیتی))

سعی کردم این اسمو برای خودم تکرار کنم؛ گیتی خواهرم...بعده چند وقت زنگ زده؟ یعنی من بیدارم؟؟؟

دارم خواب میبینم؟؟

چند بار چشمامو بازو بسته کردم که باورم بشه که بیدارم...


romangram.com | @romangram_com