#خیس_مثل_باران_پارت_117


صدای زنگ تلفن آراد مانع از فکره بیشتر کرد

آراد:_بله بفرمائید

__.......

_مگه ساعت چنده؟

__......

_باشه باشه میام تا نیم ساعت دیگه

__.....

آراد گیسو رو از خودش جدا کردو گفت: پاشو دیگه خوشگله دیر شده باید برم

گیسو:_ کجا؟

آراد اخم مصنوعی کردو گفت:_ گفته بودم کارام به تو ربطی نداره ولی...یه لبخند زدو ادامه داد: میخوام برم با پسر عموم صحبت کنم که به غزل دوستت موسیقی یاد بده

گیسو نه تعجب کرد نه خوشحال شد نه حرفی زد فقط به یه چیز فکر کرد!بهم دروغ گفت!!!!رفت پیشه لیندا!!!

آراد دمه دستی ترین لباساشو پوشید اتکلن زدو رفت و گیسو رو ماتو مبهوت باقی گذاشت

*************

ساعت 1 نیمه شب بودو آراد هنوز نیمده بود گیسو انقد گریه کرده بود که دیگه اشکی براش نمونده بود فقط زل زده بود به ساعت دیواری تو سالن!!!

انقدر به آرادو لیندا فکر کرد که خوابش برد!

با صدای کوبیده شدن در چشماشو باز کرد...سریع رفت سمته در ولی با چیزی که دید دهنش دو متر باز موند...

آراد با موهای بهم ریخته با پیرهنی که تمام دکمه هاش باز بود و نصفش تو شلوارش بود جلوروش وایساده بود گیسو با سرعت رفت پیشش و گفت:_ چیشده؟ این چه سرو وضعیه....

آراد دستشو انداخت دوره گردنشو با صدای کشیده ای گفت: گیسسسسسسسسسسوووووو خانومممم دلم برااااااااااات تنگ شده بود...


romangram.com | @romangram_com