#خیس_مثل_باران_پارت_116

__ آراد رسیدیم

آراد با لحنی عصبانی گفت:_ بیشتر میخوابیدی

همون لحظه در باز شد و آراد برای باغبون سری تکون دادو وارد شد؛ طیبه خانوم جلوی در منتظرشون بود؛

مش رحیم سریع چمدونارو برد تو و گیسو با رویی گشوده با طیبه خانوم رو بوسی کرد؛ اما آراد حتی یه سلامم نکردو با قدمای محکم که انگار داشت زمینو له میکرد رفت داخل

گیسو با خجالت به طیبه خانوم لبخند مصنوعی زد وگفت:_ خیلی خستس باید ببخشیش...

طیبه:_ خانوم جونم من کی باشم آقارو ببخشم؛ من دیگه به این کاراشون عادت کردم ولی آقا قلب مهربونی داره قدرشو بدونید....

گیسو با یک لبخند به بحث خاتمه دادو به سرعت رفت سمته اتاق خواب و توی راه هر چی به این فکر کرد که آراد کجاش مهربونه به هیچ نتیجه ای نرسید.....





سرشو از رو کتابش بلند کرد و به ساعت رو میز نگاه کرد 8 شب بود؛کتابو بست و رفت سمته اتاق آراد،دو تا تقه به در زد که صدایی نشنید، آروم لای درو باز کرد؛ آراد با بالا تنه ی برهنه تاق باز روی تخت خوابیده بود؛ طوری که پتوش لای پاهاش پیچیده بود و گیسو مطمئن بود الان سردشه...

پس آروم رفت داخل نشست لبه تختو به این فکر کرد که آراد چقدر تو خواب مهربون و دوس داشتنیه؛ یعنی میشد همیشه انقد مظلوم بود؟؟

خیلی آروم پتو رو برداشتو کشید روش چراغ خوابو خاموش کرد خواست بلند شه که مچه دستش کشیده شد

گیسو:_ اا بیدارت کردم؟ معذرت میخوام

آراد تو چشماش نگاه کرد و گفت: میشه بخوابی پیشم

گیسو با خنده گفت:_ آراد این تخت یه نفرس خودت توش جا نمیشی چه برسه به من....

آراد دستشو کشیدو گیسو دقیقا افتاد روش؛ خواست بلند شه که دستشو گذاشت رو سرشو گفت:_ هیسسسس!!! فقط بخواب





گیسو چشماشو بستو به لذتو آرامشی که آغوشه همسرش داشت فکر کرد؛ پس کی این همسر عاشقش میشد؟ میشد ولی زمان میبرد؛ولی چقدر زمان؟

romangram.com | @romangram_com