#خیس_مثل_باران_پارت_107
_قبل از خانوادش باید بمن توضیح بدی.
عرفان اومد دهن باز کن چیزی بگه که صدای داد آراد مانع شد_سریع وبه دنبال این حرف از اتاق خارج شدو عرفان مثله یک برده متیع به دنبالش رفت..
گیسوبا نگاه معنا داری روبه غزل گفت :
_یعنی چی شده؟؟؟
غزل شونه بالا انداختو کنار نازنین نشست....
**********************************
سه ساعت بعد نازنین بهوش اومد اما دکتر تشخیص داد امشبو اونجا بمونه ولی از اونجایی که نازنین تحمل بیمارستان براش خیلی سخت بود با التماس به آراد گفت که با دکتر برای مرخص شدنش حرف بزنه....
وآراد بعد از کلی کلنجار رفتن و قول دادن به دکتر که نازنین از تختش بیرون نمیاد موفق شد مرخصش کنه....
ساعت ۲ نیمه شب بود که رسیدن ویلا؛آراد حتی مهلت حرف زدن به گیسو نداد دستشو گرفتو با خودش به اتاق برد...
غزل بعد از دادن داروهای نازنین با مهربونی پیشونیشو بوسیدو گفت:
_بهتری عزیزم
نازنین خوب بود قسم میخورد قبل از اینکه این سوال ازش پرسیده بشه و یادش بیاد چی به سرش اومده خوب بود اما با یاد آوریش بغض خفه شده تو گلوش سر باز کرد...
غزل با محبت بغلش کردو موهاشو نوازش کرد ؛ نفهمیدچند دقیقه گذشت اما آروم شده بود سرشو برداشتو گفت:__عزیزم برو بخواب دیر وقته؛مثلا من میخواستم تورو آروم کنم...
غزل با شیطنت گفت:نترس نوبته اونم میرسه
اما یه دفعه جدی شد دست نازنینو فشردو گفت:نمیخوای بهم بگی چی شده من غریبم؟
نازنین با اشکو بغض گفت؛گفت همه چیزیرو که نابودش کرده بود از بی محلیای عرفان از خیانتاش از هوسش از بی ثباتیش و اینکه اون مرد فقط یه چیزو خوب بلد بود"چاپلوسی".....
غزل:الهی من بمیرم برات که انقد سختی کشیدی....
باصدای تک سرفه ای روشونو سمته در کردن و با دیدن عرفان تو چهار چوب جفتشون ناخود اگاه اخم کردن.....
romangram.com | @romangram_com