#خیس_مثل_باران_پارت_106

مریم بهش لبخند زدو تا اومد جواب بده صدای جیغ گیسو از طبقه بالا که به سرعت به سمته پله ها میومد بلند شد؛

__آراد...آراد نجاتش بده تورو خدا نجاتش بده....آرااااااد

آراد که دست پاچه شد دست یخ زده ی گیسو رو گرفت و گفت :_ چی شده گیسو

__برو بیرون نازنین تو دریا غرق شده بود و خودش به سرعت به سمته دره ویلا دوید.....

عرفان بالاسره نازی نشسته بود و در حالی که بهش نفس مصنوعی میداد با گریه خدارو صدا میزدو میگفت غلط کردم ......

اما نازی بی جون روی ماسه ها افتاده بود و کوچیکترین حرکتی نمیکرد..

آراد بعد اینکه دستشو رو نبضش گذاشت داد کشید:_ زنگ بزنید آنبولانس ضعیف میزنه ......





گیسووغزل دست در دست هم پشت دره اتاق نشسته بودنو گریه میکردند عرفان به در اتاق تکیه داده بود و سرشو به در چسبونده بود و زیر لب خدارو صدا میکرد..

چند لحظه بعد آراد بهمراه دکتر که پیرمردی خوش رو بود وارد بخش شدو برای معاینه داخل اتاق رفتند گیسو باچشم های اشک بار روبه دکتر گفت:

_دکتر نازنینم چطوره ؟؟؟

_دکتر:خطر رفع شد نگران نباش دخترم تا چند ساعت دیگه بهوش میاد...

دستی به شونه عرفان زد و بالبخند از اتاق خارج شد....

غزل:به نظرتون به خانوادش بگیم

آراد:من صلاح میدونم با خانوادش درمیون برازیم.

عرفان با عصبانیت خیز برداشت سمته آرادو گفت:

صلاحت بدرد خودت میخوره الان به خانوادش بگیم چرا اینطوری شد.

آراد یقه عرفان و گرفت اونو چسبوند به دیوار واز لای دندون های بهم ساییده شدش گفت:

romangram.com | @romangram_com