#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_313
مگه جرئت داره همچین کاری بکنه؟
_معلومه ک ...که ... داره ...
اگه پخششون...کنه من...چیکار کنمممم؟
_گریه نکن قربونت برم.. اگه میخواست این کارو کنه توی این ماهه میکرد
_مگه قول ندادی پیداش کنی؟ پس چرا تا الان کاری نکردی؟
_نمی دونم دیگه چیکار کنم... عوضی هر سری توی یه شهر ردش رو میزنیم..
تو آروم باش.. به پلیس خبر دادم این سری حتما پیدا میشه
خودمم نمیدونم پیدا میشه یا نه..
دیگه یا باید مهدی پیداش کنه یا پلیسا...
چیزی دیگه نگفت ولی همچنان عین ابر بهار اشک میریخت..
دستامو دورش انداختم و صبر کردم تا آروم شه
از اون طرف هم مارتین گریه میکرد
اشاره کردم به طیبه خانم تا مارتینو بیاره.. دستموبالا آوردم و صورت خیس از اشکشو
پاک کردم
_مارتینم از گریه ی تو به گریه افتاده هانا
بغلش کن آروم شه گناه داره
مطمئن باش فقط میخواسته تو رو بترسونه نسترن
سرش رو تکون داد و ازم جدا شد
مارتین رو از بغل طیبه خانم گرفت وبه خودش فشرد و تکونش داد
_یه شربتی چیزی بیار برا هانا رنگش پریده
romangram.com | @romangram_com