#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_289


مقصد اولم کلانتری بود
یه سری به سرگرد باقری بزنم ببینم چیکار کردن
بعد دقیقه رسیدم
پیاده شدم و رفتم داخل.
پس ازچند دقیقه معطلی بالاخره سرش خلوت شد و رفتم تو اتاق
_سلام عمو یوسف
_سلام پسرم بفرما بشین
روبه روش نشستم و خیره شدم بهش
_خبری نشد سرگرد؟


_اون دوتا شماره که بهتون زنگ زده رو پیگیری کردیم هر کدوم به یه اسم بودن
یکیشون مهدی پور و یکی رضایی...
به همکارام تو اصفهان اطلاع دادم و اونام تونستن پیداشون کنن و بازجویی شدن
هردوشون بعد فهمیدن زمانی که تماس برقرار شده ادرس همون خانوم مقیمی رو دادن و
گفتن یه رهگذر بوده و گفته تماس ضروری داره و گوشی همراهش نیس. بعد از کمی هم سیم
کارت هردوتاشون به طرز عجیبی سوخته
هردو هم از دو شهر بودن یکی اصفهان یکی شهر کرد
اون دوتا تحت نظرن که ازصحت حرفاشون مطمئن بشیم
اما به نظر من درست میگن
مقیمی خیلی زرنگه و فکر همه جاش رو کرده



romangram.com | @romangram_com