#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_290

من عکسش رو برای نیروها فرستادم
به محض دیدنش دستگیرش میکنن
_اگه خودشو قایم کنه و گیر پلیس نیوفته چی؟
_ نگران نباش. ماهم راهکار های مخصوص خودمون رو داریم
مطمئن باش به زودی دستگیرش میکنم
_ امیدوارم. نگرانم که نکنه بخواد با عکس ها کاری کنه
_قبل هر کاری پیداش میکنیم


بعد از ردو بدل کردن چندتا اطلاعات دیگه خداحافظی کردم و از کلانتری زدم بیرون
چندتا کار دیگه هم داشتم
فرداشب سوپرایز ها برای هانا داشتم و
داشتم کارها رو ردیف میکردم.....
ای کاش راضی بشه بریم خونه ی خومون
هر چند اونجا هم هردو راحت بودیم و هانا دست تنها نبود
اما منم دلم جمع سه نفره میخواست


منو هانا و مارتین
به غیر از اون سوپرایز داشتم براش که ترجیح میدادم توی خونه ی خودمون شه. با این
افکار لبخندی به لب زدم......
ساعت بود که کارام تموم شدن و برگشتم خونه. البته خونه ی بابای هانا.
آیفون رو زدم که هیراد برداشت و درو باز کرد
داخل که شدم هانا استقبالم اومده بود

romangram.com | @romangram_com