#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_288

انگار منتظر بود تا بیدار شه
بغلش گردم و قبل اینکه هانا بیدار شه از اتاق بیرون اومدم


_چیه پسرم؟ گریه نکن بابایی
قربونت برم من فسقلی
همین جور قربون صدقش میرفتم که خاله مریم اومد جلوم
_بیدار شده؟
_آره. خاله جان نگهش میداری؟ هانا خسته بود گذاشتم بخوابه
_اره پسرم فقط کمی بگیرش تا شیر خشک آماده کنم براش
_باشه
کمی تکونش دادم تا بالاخره آروم شد


روی کاناپه نشستم و مشغول بازی شدن و ور رفتن بهش شدم
چند دقیقه بعد خاله با شیشه شیرمارتین اومد سمتمون
بغلش کرد و شیرشو بهش داد
_خاله من برم یه خورده کار دارم
چیزی نیاز ندارین بگیرم براتون؟
_قربونت برم پسرم ممنون
_پس خداحافظ
_خدابه همرات
از خونه زدم بیرون و سوار ماشینم شدم


romangram.com | @romangram_com