#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_244
این دوسال که نزاشت حتی یک نفر پوست دستشو لمس کنه
بخاطر همین پاکیش هم بود که هیچ کس جرئت نمیکرد نگاه چپ بهش بندازه
وشایدم بخاطر همین بود که نسترن این نقشه ی شومش رو کشید
پاکیه هانا رو نشونه گرفته بود چون می دونست چقدر روی خودش حساسه
میدونست که نمی تونه با این مسئله کنار میاد
ولی فکرش رو هم نمی کرد که من
بخوام با هانا ازدواج کنم وپاش بمونم
به سادگی عشقش رو وادار به ازدواج با دوستش کرد
سر کینش باعث شد که کلا منو از دست بده
ولی هامون و هیراد!
یعنی بعد سال زندگی با هم خواهرشونو نشناختن!
::::::::::::::::::::::::::::::
هانا
با درد شدیدی زیر دلم چشمامو باز کردم
دستم توی یه دست بزرگ و گرم بود... قدرت تشخیص اون فرد رو نداشتم...
نمی تونستم تکون بخورم...
چند دقیقه طول کشید تا بتونم لای چشمام رو باز کنم...
نور چشمامو میزد، ولی کم کم عادی شد.
چشمم به درو دیوار سفیدو سرُم بالای سرم افتاد.
اینجا بیمارستانه آیا؟
romangram.com | @romangram_com