#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_245



من اینجا چیکار میکنم؟
یهو همه چی یادم اومد...
اومدن هامون و هیراد... درگیر شدنشون با میلاد... حرفها و تهمت هاشون... هل دادنم
توسط هامون... زمین خوردنم و خونریزی کردنم
وااای بچم
پسرم چیشد؟
نگاهی به شکمم که خالی بود کردم و ناخوداگاه جیغی زدم که مرد کناریم سه متر از جا
پرید
میلاد بود با صورتی کبود و ورم کرده...
ترسیده گفت:
_آروم عزیزم. چت شد؟درد داری؟


با جیغ و گریه و بی توجه به درد وحشتناک شکمم و جای بخیه هام گفتم:
_پسرم کوووو؟ مرد؟ کشتینش؟ پسرمو بدین.. من بچمو میخوامممم
_هییییس اروم باش. پسرمون خوبه
_ دروغ نگو... مرده..خودم خونو دیدم
دروغ میگی
همین موقع در اتاق باز شد و هیرادو هامون سراسیمه وارد شدن


با دیدنشون داغه دلم تازه شد و داد زدم:

romangram.com | @romangram_com