#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_231

عمشه دیگه ذوق داره . منم کنارش نشستم وبرای بار هزارم لباساشو نگاه میکردم
هر بار هم مثله بار اول ذوق داشتم
بعد از اینکه همه ی لباسا. اسباب بازیا و کلا اتاقش رو زیرو رو کردیم اومدیم پایین که
بخوابیم
_من کجا بخوابم زن داداش؟
_ هر جادوست داری بخواب. اگه میخوای بیا پیش من بخواب
_ نه قربون دستت من بدخوابم همچین ریسکی نمیکنم


_نه بابا کجا بدخوابی؟ صبح هم که کنارم خوابیدی،ولی بدخوابی نکردی
_صبح هم مدت زمانیه کمتری خوابیدم، هم اینکه شب قبلش اصلا نخوابیدم، درواقع اونی
که صبح کنارت خوابید بیشتر عین یک جنازه بود تا آدم
با خنده دیوونه ای نثارش کردم و گفتم:
_پس اتاق کناری بخواب
_چشم. من رفتم، شب بخیر
_شب بخیر. خوب بخوابی


خودمم رفتم توی اتاقمون. میلاد خوابیده بود، کنارش دراز کشیدم و نگاهش کردم
موهاش توی صورتش ریخته بود و جذاب ترش کرده بود
دست روی صورتش کشیدم و موهاش رو کنار زدم
من عاشقه این مردم
عاشق مردونگیش
عاشق چشمای سبزش

romangram.com | @romangram_com