#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_216

اگه میتونست هم خودم نمیزاشتمش. به اندازه ی کافی بچم اذیتش میکنه. همینکه به
بچم برسه بسه.
از توی یخچال ظرف غذا رو دراورد و مشغول گرم کردنش شد


با چشم براندازش میکردم
شلوار راحتیه کوتاهی پوشیده بود با پیرهن حاملگی طلایی تا پایین باسنش که بالای
شکمش چین میخورد و خوش حالت می ایستاد
با وجود شکم برامدش هنوز خوش هیکل و خوش پوش بود
اگه این حرفو بشنوه میره رو ابرا...
چقدر حرص میخوره وقتی بهش میگم پنگوئن من. خب مگه دروغ میگم؟
شبیه پنگوئن ها راه میره.
_به چی سه ساعته زل زدی؟


_ دارم فکر میکنم
_ به چی؟
_من دلم دختر میخواست
_ ئه اینجوری نگو پسرم بدش میاد.
نکنه از اینکه پسری ناراحتی؟
با لبخند شیطون و ابرویی بالا پریده گفتم:
_نه ناراحت چرا؟ سال بعد یه دختر هم برام میاری



romangram.com | @romangram_com