#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_195
خندیدم
این دوتا برادر اعجوبه هایی بودن که لنگه نداشتن
عمو محسن با خنده چشم غره ای به آراد رفت
_ دیواری کوتاه تر از بابات پیدا نکردی؟
آراد_ای بابا.. پدر من تقصیر نوه تونه
من بی تقصیرم
عمو به عسل لبخند پر مهری زد و روی پاش نشوندش
_دختر گلم. اون موقه که مامان بابات عروسی کردن خدا تو رو از آسمون فرستاد پایین و
رفتی تو شکم مامانت تا بزرگ بشی خوشکل بشی. بعد هم بدنیا اومدی
حالا بگو ببینم از کادوهات خوشت اومد؟
بحث قبلی یادش رفت و شروع کرد به بلبل زبونی برای عمو
ساعتی بعد همگی قصد رفتن کردیم.
اول عمو اینا رفتن سپس عمه
هستی اخرین نفر بود
چشم غره ای بهم رفت و بدون اهمیت به وجود من و حتی خداحافظی کردن باهام
با لبخندی که برای حرص دادن من بود دست دراز کرد به سمت میلاد
سرمو پایین انداختم.
جلوی همه اینکار رو کرد و توجه همه به من بود
با پیچیدن دستی دور کمرم و صدای مهربون و اروم بخش میلاد سر بلند کردم
romangram.com | @romangram_com