#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_194

ای بابا. آراد حالا یادش افتاده انتقام بگیره! میلاد دستش رو دور شونم حلقه کرد و به
خودش فشرد


فهمیده بود چه حالی دارم
چقدر از اینکه همیشه حواسش بهم هست و هوامو داره خوشم میاد
_عمو جون میدونی تو هم کوچیک بودی توی شکم مامانت بودی؟
_لاس میگی؟
_آره عزیزم. حالا برو از بابات بپرس چطوری رفتی تو شکم مامانت
ای جیگرم حال اومد. این میلاد مارمولک سریع قضیه رو انداخت گردن آراد...
سرمو بلند کردم و نگاهش کردم که چشمکی زد و گفت:
_باز که گوجه شدی؟


خندیدم و توجهم به عسل جلب شد که سمت باباش رفته بود
_ببیی عمو لاس میده؟
آراد_میلاد خان دارم براتا
میلاد_ داشته باش داداش. فعلا جواب بده
_یبیی
عسلو بغل کرد و محکم لپش رو ب-و-س-ید
_قربون ببیی گفتنت بشم عزیزم. منم کوچولو بودم تو شکم مامان جون بودم
حالا برو از باباجون بپرس
دستم رو روی شکمم گذاشتم و همراه بقیه بلند


romangram.com | @romangram_com